پرش به محتوا

یارب
سلام بر ساحت پاک و مقدس ائمه علیهاالسلام

۱٫ شهادت امام جعفر صادق(ع) ، پدر ارجمند امام موسی کاظم(ع) ، به دست منصور دوانیقی، در سال ۱۴۸ هجری.
۲٫ پیدایش انشعاباتی در مذهب شیعه، مانند: اسماعیلیه، اَفْطَحیه و ناووسیه، پس از شهادت امام صادق(ع) و معارضه آنان با امام موسی کاظم(ع) در مسئله امامت.
۳٫ ادعای امامت و جانشینی امام جعفر صادق(ع) ، توسط عبدالله اَفْطَحْ، برادر امام موسی کاظم(ع) و به وجود آوردن مذهب افطحیه در شیعه.
۴٫ اعراض بیشتر اصحاب امام صادق(ع) از عبدالله اَفْطَحْ، و گرایش آنان به امام‏موسی کاظم(ع).
۵٫ مرگ منصور دوانیقی، در سال ۱۵۸ هجری، و به خلافت رسیدن ابوعبدالله مهدی عباسی، فرزند منصور.
۶٫ احضار امام موسی کاظم(ع) به بغداد و زندانی نمودن ایشان در آن شهر، به دستور مهدی عباسی.
۷٫ زندانی شدن امام موسی کاظم(ع) در بغداد، در دوران حکومت هادی عباسی.

ادامه مطالعه …

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام بر ساحت پاک و مقدس ائمه علیهما السلام

زیارت دوم علاّمه مجلسى مى نویسد: «شیخ مفید» و «شیخ شهید» و «محمّد بن المشهدى» نوشته اند: هرگاه خواستى در نزدیکى بغداد، امام موسى بن جعفر(علیهما السلام) را زیارت کنى غسل کن و روانه حرم شریفش شو و بر دَرِ حرم بایست و اذن دخول بطلب و سپس داخل حرم شو در حالى که مى گویى:
________________________________________________________________________________________________________________

بِسْمِ اللهِ وَبِاللهِ وَفى سَبیلِ اللهِ، وَعَلى مِلَّةِ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ، وَالسَّلامُ عَلى اَوْلِیآءِ اللهِ.

آنگاه نزد قبر آن جناب بایست و بگو:
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا نُورَ اللهِ فى ظُلُماتِ الاَْرْضِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا وَلِىَّ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا حُجَّةَ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا بابَ اللهِ، اَشْهَدُ اَنَّکَ اَقَمْتَ الصَّلاةَ، وَآتَیْتَ الزَّکاةَ، وَاَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ، وَنَهَیْتَ عَنِ الْمُنْکَرِ، وَتَلَوْتَ الْکِتابَ حَقَّ تِلاوَتِهِ، وَجاهَدْتَ فِى اللهِ حَقَّ جِهادِهِ، وَصَبَرْتَ عَلَى الاَْذى فى جَنْبِهِ مُحْتَسِباً، وَعَبَدْتَهُ مُخْلِصاً حَتّى اَتیکَ الْیَقینُ، اَشْهَدُ اَ نَّکَ اَوْلى بِاللهِ وِبِرَسُولِهِ، وَاَنَّکَ ابْنُ رَسُولِ اللهِ حَقّاً، اَبْرَءُ اِلَى اللهِ مِنْ اَعْدآئِکَ، وَاَتَقَرَّبُ اِلَى اللهِ بِمُوالاتِکَ، اَتَیْتُکَ یا مَوْلاىَ عارِفاً بِحَقِّکَ، مُوالِیاً  لاَِوْلِیآئِکَ، مُعـادِیـاً لاَِعْدآئِـکَ، فَـاشْفَعْ لى عِنْدَ رَبِّـکَ.

سپس ضریح را ببوس و گونه هاى خود را بر آن بگذار،آنگاه به جانب بالاى سر برو و بایست و بگو:
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ رَسُولِ اللهِ، اَشْهَدُ اَنَّکَ صادِقٌ، اَدَّیْتَ ناصِحاً، وَقُلْتَ اَمیناً، وَمَضَیْتَ شَهیداً، لَمْ تُؤْثِرْ عَمىً عَلَى الْهُدى، وَلَمْ تَمِلْ مِنْ حَقٍّ اِلى باطِل، صَلَّى اللهُ عَلَیْکَ وَعَلى آبآئِکَ وَاَبْنآئِکَ الطّاهِرینَ.

سپس ضریح منوّر را ببوس و دو رکعت نماز زیارت بگزار و بعد ازآن هر مقدار نماز که مى خواهى بجاى آور و پس از آن به سجده برو و بگو:
اَللّـهُمَّ اِلَیْکَ اعْتَمَدْتُ، وَاِلَیْکَ قَصَدْتُ، وَلِفَضْلِکَ  رَجَوْتُ، وَقَبْرَ اِمامِىَ الَّذى اَوْجَبْتَ عَلَىَّ طاعَتَهُ زُرْتُ، وَبِهِ اِلَیْکَ تَوَسَّلْتُ، فَبِحَقِّهِمُ الَّذى اَوْجَبْتَ عَلى نَفْسِکَ، اِغْفِرْ لى وَلِوالِدَىَّ وَلِلْمُؤْمِنینَ یا کَریمُ.
ادامه مطالعه …

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام بر ساحت پاک و مقدس ائمه علیهما السلام
سالروز شهادت امام موسی الکاظم علیه السلام به پیشگاه امام زمان عج الله و امام رضا علیه السلام و حضرت معصومه سلام الله تسلیت .

از «سیّدبن طاووس» نقل شده است که وقتى خواستى آن حضرت را زیارت نمایى سزاوار است که غسل کنى، سپس با آرامش و وقار به سمت حرم روانه شو، وقتى به دَرِ حرم رسیدى بایست و بگو:


اَللهُ اَکْبَرُ اَللهُ اَکْبَرُ، لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ، وَاللهُ اَکْبَرُ، اَلْحَمْدُ للهِِ عَلى هِدایَتِهِ لِدینِهِ،وَالتَّوْفیقِ لِما دَعا اِلَیْهِ مِنْ سَبیلِهِ، اَللّـهُمَّ اِنَّکَ اَکْرَمُ مَقْصُود وَاَکْرَمُ مَاْتِىٍّ،وَقَدْ اَتَیْتُکَ مُتَقَرِّباً اِلَیْکَ بِابْنِ بِنْتِ نَبِیِّکَ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبآئِهِ الطّاهِرینَ،وَاَبْنآئِهِ الطَّیِّبینَ،اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد،وَلا تُخَیِّبْ سَعْیى، وَلا تَقْطَعْ رَجآئى، وَاجْعَلْنى عِنْدَکَ وَجیهاً فِى الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبینَ.

و به هنگام ورود بگو:

بِسْمِ اللهِ وَبِاللهِ وَفى سَبیلِ اللهِ، وَعَلى مِلَّةِ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ، اَللّهُمَّ اغْفِرْ لى وَلِوالِدَىَّ وَ لِجَمیعِ الْمُؤْمِنینَ وَالْمُؤْمِناتِ

سپس همین که به دَرِ قبّه شریفه رسیدى بایست و طلب اذن نما و بگو:

ءَاَدْخُلُ یا رَسُولَ اللهِ، ءَاَدْخُلُ یا نَبِىَّ اللهِ، ءَاَدْخُلُ یا مُحَمَّدَ بْنَ عَبْدِاللهِ، ءَاَدْخُلُ یا اَمیرَالْمُؤْمِنینَ، ءَاَدْخُلُ یا اَبامُحَمَّد الْحَسَنَ، ءَاَدْخُلُ یا اَباعَبْدِاللهِ الْحُسَیْنَ، ءَاَدْخُلُ یا اَبامُحَمَّد عَلِىَّ بْنَ الْحُسَیْنِ، ءَاَدْخُلُ یا اَبا جَعْفَر مُحَمَّدَ بْنَ عَلِىٍّ، ءَاَدْخُلُ یا اَباعَبْدِاللهِ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّد، ءَاَدْخُلُ یا مَوْلاىَ یا اَبَاالْحَسَنِ مُوسَى بْنَ جَعْفَر، ءَاَدْخُلُ یا مَوْلاىَ یا اَباجَعْفَر مُحَمَّدَ بْنَ عَلِىٍّ

آنگاه داخل شو و چهار مرتبه اَللهُ اَکْبَرُ بگو و سپس مقابل قبر و در حالى که قبله را پشت کتف خود قرار داده اى بایست و بگو:

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا ولِىَّ اللهِ وَابْنَ وَلِـیِّهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا حُجَّةَ اللهِ وَابْنَ حُجَّتِهِ،
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا صَفِىَّ اللهِ وَابْنَ
صَفِیِّهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَمینَ اللهِ وَابْنَ اَمینِهِ،
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا نُورَ اللهِ فى
ظُلُماتِ الاَْرْضِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اِمامَ الْهُدى،
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا عَلَمَ
الدّینِ وَالتُّقى، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا خازِنَ عِلْمِ النَّبِیّینَ،
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا
خازِنَ عِلْمِ الْمُرْسَلینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا نآئِبَ الاَْوْصِیآءِ السّابِقینَ،
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مَعْدِنَ الْوَحْىِ الْمُبینِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا صاحِبَ الْعِلْمِ
الْیَقینِ،
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا عَیْبَةَ عِلْمِ الْمُرْسَلینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا
الاِْمامُ الصّالِحُ،
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الاِْمامُ الزّاهِدُ، ]اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا
الاِْمامُ الْعابِدُ[(۱) ادامه مطالعه …

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام برساحت پاک ومقدس ائمه علیهما السلام

موسی بن جعفر ( ع ) به جرم حقگویی و به جرم ایمان و تقوا و علاقه مردم زندانی شد .
حضرت موسی بن جعفر را به جرم فضیلت و اینکه از هارون الرشید در همه صفات و سجایا و فضائل معنوی برتر بود به زندان انداختند .
شیخ مفید درباره آن حضرت می گوید : ” او عابدترین و فقیه ترین و بخشنده ترین و بزرگ منش ترین مردم زمان خود بود ، زیاد تضرع و ابتهال به درگاه خداوند متعال داشت .
این جمله را زیاد تکرار می کرد : ” اللهم انی أسألک الراحة عند الموت و العفو عند الحساب ” ( خداوندا در آن زمان که مرگ به سراغم آید راحت و در آن هنگام که در برابر حساب اعمال حاضرم کنی عفو را به من ارزانی دار ) .
امام موسی بن جعفر ( ع ) بسیار به سراغ فقرا می رفت . شبها در ظرفی پول و آرد و خرما می ریخت و به وسایلی به فقرای مدینه می رساند ، در حالی که آنها نمی دانستند از ناحیه چه کسی است . هیچکس مثل او حافظ قرآن نبود ، با آواز خوشی قرآن می خواند ، قرآن خواندنش حزن و اندوه مطبوعی به دل می داد ، شنوندگان از شنیدن قرآنش می گریستند ، مردم مدینه به او لقب ” زین المجتهدین ” داده بودند .
مردم مدینه روزی که از رفتن امام خود به عراق آگاه شدند ، شور و ولوله و غوغایی عجیب کردند . آن روزها فقرای مدینه دانستند چه کسی شبها و روزها برای دلجویی به خانه آنها می آمده است .

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام بر ساحت پاک ومقدس ائمه علیهما السلام

نشر فقه جعفری و اخلاق و تفسیر و کلام که از زمان حضرت صادق ( ع ) و پیش از آن در زمان امام محمد باقر ( ع ) آغاز و عملی شده بود ، در زمان حضرت امام موسی کاظم ( ع ) نیز به پیروی از سیره نیاکان بزرگوارش همچنان ادامه داشت ، تا مردم بیش از پیش به خط مستقیم امامت و حقایق مکتب جعفری آشنا گردند ، و این مشعل فروزان را از ورای اعصار و قرون به آیندگان برسانند .
خلفای عباسی بنا به روش ستمگرانه و زیاده روی در عیش و عشرت ، همیشه درصدد نابودی بنی هاشم بودند تا اولاد علی ( ع ) را با داشتن علم و سیادت از صحنه سیاست و تعلیم و ارشاد کنار زنند ، و دست آنها را از کارهای کشور اسلامی کوتاه نمایند . اینان برای اجراء این مقصود پلید کارها کردند ، از جمله : چند تن از شاگردان مکتب جعفری را تشویق نمودند تا مکتبی در برابر مکتب جعفری ایجاد کنند و به حمایتشان پرداختند . بدین طریق مذاهب حنفی ، مالکی ، حنبلی و شافعی هر کدام با راه و روش خاص فقهی پایه ریزی شد . حکومتهای وقت و بعد از آن – برای دست یابی به قدرت – از این مذهبها پشتیبانی کرده و اختلاف آنها را بر وفق مراد و مقصود خود دانسته اند . در سالهای آخر خلافت منصور دوانیقی که مصادف با نخستین سالهای امامت حضرت موسی بن جعفر ( ع ) بود ” بسیاری از سادات شورشی – که نوعا از عالمان و شجاعان و متقیان و حق طلبان اهل بیت پیامبر ( ص ) بودند و با امامان نسبت نزدیک داشتند – شهید شدند .
این بزرگان برای دفع ستم و نشر منشور عدالت و امر به معروف و نهی از منکر ، به پا می خاستند و سرانجام با اهداء جان خویش ، به جوهر اصلی تعالیم اسلام جان می دادند ، و جانهای خفته را بیدار می کردند . طلوعها و غروبها را در آبادیهای اسلامی به رنگ ارغوانی درمی آوردند و بر در و دیوار شهرها نقش جاوید می نگاشتند و بانگ اذان مؤذنان را بر مأذنه های مساجد اسلام شعله ور می ساختند ” . در مدینه از کارگزاران مهدی عباسی فرزند منصور دوانیقی در عمل ، همان رفتار زشت دودمان سیاه بنی امیه را پیش گرفتند ، و نسبت به آل علی ( ع ) آنچه توانستند بدرفتاری کردند . داستان دردناک ” فخ ” در زمان هادی عباسی پیش آمد . علت بروز این واقعه این بود که ” حسین بن علی بن عابد ” از اولاد حضرت امام حسن ( ع ) که از افتخارات سادات حسنی و از بزرگان علمای مدینه و رئیس قوم بود ، به یاری عده ای از سادات و شیعیان در برابر بیدادگری ” عبدالعزیز عمری ” که مسلط بر مدینه شده بود ، قیام کردند و با شجاعت و رشادت خاص در سرزمین فخ عده زیادی از مخالفان را کشتند ، سرانجام دشمنان دژخیم این سادات شجاع را در تنگنای محاصره قرار دادند و به قتل رساندند و عده ای را نیز اسیر کردند . مسعودی می نویسد : بدنهایی که در بیابان ماند طعمه درندگان صحرا گردید . سیاهکاریهای بنی عباس منحصر به این واقعه نبود . این خلفای ستمگر صدها سید را زیر دیوارهای و میان ستونها گچ گرفتند ، و صدها تن را نیز در تاریکی زندانها حبس کردند و به قتل رساندند . عجب آنکه این همه جنایتها را زیر پوشش اسلامی و به منظور فروخواباندن فتنه انجام می دادند . ادامه مطالعه …

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام بر ساحت پاک و مقدس ائمه علیهما السلام

حضرت کاظم ( ع ) دارای قامتی معتدل بود . صورتش نورانی و گندمگون و رنگ مویش سیاه و انبوه بود . بدن شریفش از زیادی عبادت ضعیف شد ، ولی همچنان روحی قوی و قلبی تابناک داشت .
امام کاظم به تصدیق همه مورخان ، به زهد و عبادت بسیار معروف بوده است . موسی بن جعفر از عبادت و سخت کوشی به ” عبد صالح ” معروف و در سخاوت و بخشندگی مانند نیاکان بزرگوار خود بود .بدره های ( کیسه های ) سیصد دیناری و چهارصد دیناری و دو هزار دیناری می آورد و بر ناتوانان و نیازمندان تقسیم می کرد .
از حضرت موسی کاظم روایت شده است که فرمود : ” پدرم ( امام صادق (ع ) ) پیوسته مرا به سخاوت داشتن و کرم کردن سفارش می کرد ” .
امام ( ع ) با آن کرم و بزرگواری و بخشندگی خود لباس خشن بر تن می کرد ، چنانکه نقل کرده اند : ” امام بسیار خشن پوش و روستایی لباس بود ” و این خود نشان دیگری است از بلندی روح و صفای باطن و بی اعتنایی آن امام به زرق و برقهای گول زننده دنیا .
امام موسی کاظم ( ع ) نسبت به زن و فرزندان و زیردستان بسیار با عاطفه و مهربان بود . همیشه در اندیشه فقرا و بیچارگان بود ، و پنهان و آشکار به آنها کمک می کرد . برخی از فقرای مدینه او را شناخته بودند اما بعضی – پس از تبعید حضرت از مدینه به بغداد – به کرم و بزرگواریش پی بردند و آن وجود عزیز را شناختند .
امام کاظم ( ع ) به تلاوت قرآن مجید انس زیادی داشت . قرآن را با صدایی حزین و خوش تلاوت می کرد . آن چنان که مردم در اطراف خانه آن حضرت گرد می آمدند و از روی شوق و رقت گریه می کردند . بدخواهانی بودند که آن حضرت و اجداد گرامیش را – روی در روی – بد می گفتند و سخنانی دور از ادب به زبان می راندند ، ولی آن حضرت با بردباری و شکیبایی با آنها روبرو می شد ، و حتی گاهی با احسان آنها را به صلاح می آورد ، و تنبیه می فرمود .
تاریخ ، برخی از این صحنه ها را در خود نگهداشته است . لقب ” کاظم ” از همین جا پیدا شد . کاظم یعنی : نگهدارنده و فروخورنده خشم . این رفتار در برابر کسی یا کسانی بوده که از راه جهالت و نادانی یا به تحریک دشمنان به این کارهای زشت و دور از ادب دست می زدند . رفتار حکیمانه و صبورانه آن حضرت ( ع ) کم کم ، بر آنان حقانیت خاندان عصمت و اهل بیت ( ع ) را روشن می ساخت ، اما آنجا که پای گفتن کلمه حق – در برابر سلطان و خلیفه ستمگری – پیش می آمد ، امام کاظم ( ع ) می فرمود : ” قل الحق و لو کان فیه هلاکک ” یعنی : حق را بگو اگرچه آن حقگویی موجب هلاک تو باشد .
ارزش والای حق به اندازه ای است که باید افراد در مقابل حفظ آن نابود شوند . در فروتنی – مانند صفات شایسته دیگر خود – نمونه بود . با فقرا می نشست و از بینوایان دلجویی می کرد . بنده را با آزاد مساوی می دانست و می فرمود همه ، فرزندان آدم و آفریده های خدائیم . از ابوحنیفه نقل شده است که گفت : ” او را در کودکی دیدم و از او پرسشهایی کردم چنان پاسخ داد که گویی از سرچشمه ولایت سیراب شده است . براستی امام موسی بن جعفر ( ع ) فقیهی دانا و توانا و متکلمی مقتدر و زبردست بود ” . محمد بن نعمان نیز می گوید : ” موسی بن جعفر را دریایی بی پایان دیدم که می جوشید و می خروشید و بذرهای دانش به هر سو می پراکند ” .

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام بر ساحت پاک و مقدس ائمه علیهما السلام

حلم و گذشت و بردبارى حلم و بردباری از ویژگی های مهمی است که مردان موفق و بزرگ به ویژه رهبران راستین که بنا به وظیفه الهی، بیشترین برخورد و معاشرت را با مردم داشتند، از آن برخوردار بودند .
امام هفتم علیه السلام که به خاطر همین ویژگی اش «کاظم » لقب گرفت، علم را با حلم آراسته بود، در برابر ناملایمات روزگار بردبار بود، با دشمنان و بد اندیشان با نرمی رفتار می کرد و با این شیوه به تربیت آنان می پرداخت. ۸
بردبارى و گذشت آن بزرگ،بى ‏مانند و سرمشق دیگران بود. حضرت امام موسی کاظم علیه السلام در روزگارى که عباسیان،در سراسر بلاد اسلامى خفقان ایجاد کرده بودند و اموال مردم را به عنوان بیت المال مى ‏گرفتند و صرف عیش و نوش مى‏ کردند و بر اثر حیف و میل آنان، فقر عمومى بیداد مى‏ کرد، مردم اغلب بى ‏فرهنگ و فقیر بودند و تبلیغات ضد علوى عباسیان نیز، اذهان ساده لوحان را مى ‏آلود، گهگاه، برخى از سر نادانى، بر امام بر مى ‏آشفتند، اما آن بزرگوار، با اخلاق عالى خویش، بر آشفته‏ ها را تسکین مى ‏داد و با ادب و متانت‏ خویش، آنها را تادیب مى ‏کرد.
مردى از اولاد خلیفه‏ى دوم در مدینه مى ‏زیست که امام را آزار مى ‏داد و گاهى که امام را مى‏ دید با دشنام، توهین مى‏ کرد. برخى از یاران امام، پیشنهاد مى ‏کردند که او را از میان بردارند: امام شدیدا ایشان را از این کار باز مى‏ داشت. یک روز امام جاى او را که در مزرعه‏اى بیرون مدینه بود،پرسیدند. چارپایى سوار شدند و بدانجا رفتند و او را در مزرعه یافتندو همچنان سواره وارد مزرعه شدند.او فریاد زد که زراعت مرا پایمال نکن!حضرت اعتنایى به گفته‏ى او نکردند و همچنان سواره نزد او رفتند ۹
چون کنار او رسیدند،از چارپا پیاده شدند و با گشاده رویى و بزرگوارى از او پرسیدند: چقدر براى این مزرعه خرج کرده‏اى؟ گفت:صد دینار
فرمود:چقدر امید سود دارى؟
گفت:غیب نمى ‏دانم.
فرمود:گفتم چقدر امیدوار هستى؟
گفت:امید دویست دینار سود دارم.
حضرت سیصد دینار به او مرحمت فرمودند و فرمودند زراعت هم از آن خودت،خدا به تو آنچه به آن امید دارى خواهد رسانید.آن شخص برخاست و سر آن گرامى را بوسید و از او خواست که از گناهان و جسارت‏هاى وى در گذرد.امام تبسمى فرمودند و باز گشتند… ۱۰
آن شخص هنگام نماز پیش از دیگران در مسجد حاضر شد و با دیدن چهره نورانی موسی بن جعفر علیه السلام در حضور انبوه حاضران در مسجد چنین گفت: «الله اعلم حیث یجعل رسالته »( انعام/۱۲۴) ; «خداوند داناتر است که رسالت خویش را کجا نهد .»
امام خطاب به اصحاب خود فرمود: «کدامیک از این دو شیوه بهتر است; آنچه شما تصمیم داشتید یا آنچه من انجام دادم؟» ۱۱
پ.ن
۸)تاریخ بغداد؛ج ۱۳؛ص ۲۷؛وفیات الاعیان؛ج ۵؛ص ۳۰۸؛سیر اعلام النبلاء ؛ج ۶؛ص ۲۷۱
۹ )این کار چون براى اصلاح و به راه آوردن آن شخص انجام مى‏ شده در نظر امام جایز بلکه لازم بوده است.

۱۰) تاریخ بغداد ج ۱۳- ص ۲۸- ارشاد مفید ص ۲۷۸
۱۱) مناقب آل ابی طالب، ج ۴، ص ۳۴۴; سیر اعلام النبلاء، ج ۶، ص ۲۷۱; تهذیب الکمال، ج ۲۹، ص ۴۶; مقاتل الطالبین، ص ۴۹۹ .

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام برساحت پاک ومقدس ائمه علیهما السلام

در میان مناقب بی شمار امام هفتم علیه السلام خلوت با معشوق و مناجات با قاضی الحاجات، درخشندگی خاصی دارد و بدین جهت آن حضرت را «عبد صالح، راهب بنی هاشم و زین المتهجدین » لقب داده اند .

آن حضرت بسیاری از شب ها را تا سپیده صبح به دعا و مناجات می پرداخت . شناخت ویژه‏ى آن گرامى از خداوند و انس روحى وى با پروردگار بزرگ و نورانیت ذاتى وى که ویژه‏ى امامان پاک است، همه او را به عبادتى گرم و راز و نیازى عاشقانه با خدا سوق مى‏داد. وى عبادت را همان سان که خداوند در قرآن به عنوان غایت آفرینش شناسانده است، مى‏دانست و به هنگام فراغت از کارهاى اجتماعى، هیچ کارى را همسنگ آن قرار نمى‏داد.
هنگامى که به دستور هارون به زندان افتاد، چنین فرمود: اللهم انى طالما کنت اسالک ان تفرغنى لعبادتک و قد استجبت منى فلک الحمد على ذلک.۱ خداوندا، چه بسیار مدت مى ‏بود که از تو مى‏ خواستم مرا براى عبادت خویش، فراغت دهى، اینک دعایم را به اجابت رساندى، پس تو را بر این سپاس مى ‏گویم.
این جمله، شدت اشتغال به کارهاى اجتماعى آن بزرگوار را در ایامى که به زندان نیفتاده بودند، نیز مى ‏رساند. هنگامى که آن امام در زندان ربیع بود، هارون گاهى روى بامى که مشرف به زندان امام بود، مى ‏رفت و به داخل زندان نگاه مى‏کرد. هر بار مى ‏دید که چیزى چون لباسى در گوشه‏ ى زندان افکنده‏ اند، و از جاى نمى ‏جنبد. یکبار پرسید، آن لباس از آن کیست؟
ربیع گفت: لباس نیست، موسى بن جعفر است که اغلب در حالت ‏سجود و عبادت پروردگار زمین را بوسه مى‏ زند. هارون گفت ‏براستى که او از عباد بنى هاشم است.
ربیع پرسید:پس چرا دستور مى‏ دهى که در زندان بر او بسیار سخت‏ بگیرند.
گفت: هیهات،چاره‏ اى جز این نیست !! ۲
یکبار، هارون کنیزى ماه چهره را به عنوان خدمتکارى آن گرامى فرستاد و در باطن بدین قصد که اگر امام بدو تمایلى نشان دادند، از این طریق دست ‏به تبلیغاتى علیه آن گرامى بزند. امام به آورنده‏ى دخترک گفت‏ شما به این هدیه ‏ها دلبسته ‏اید و بدان‏ها مى ‏نازید، من به این هدیه و امثال آن نیازى ندارم. هارون خشمگین شد و دستور داد که کنیز را به زندان ببر و به امام بگو، ما تو را با رضایت ‏خود تو به زندان نیفکنده ‏ایم. (یعنى ماندن این کنیز هم بستگى به رضایت تو ندارد.) چیزى نگذشت که جاسوسان هارون که مامور گزارش‏ ارتباطات کنیز با امام بودند به هارون خبر بردند که کنیزک، بیشتر اوقات در حال سجده است. هارون گفت ‏به خدا سوگند، موسى بن جعفر او را افسون کرده است… کنیز را خواست و از او باز خواست کرد اما کنیزک جز نکویى از امام نگفت. هارون به مامور خود دستور داد که کنیز را نزد خویش نگهدارد و با کسى چیزى از این ماجرا نگوید. کنیزک پیوسته در عبادت بود تا چند روز پیش از وفات امام از دنیا رفت.۳
آن گرامى این دعا را بسیار مى‏خواند: اللهم انى اسالک الراحة عند الموت و العفو عند الحساب خداوندگارا،از تو آسایش هنگام مرگ و گذشت و بخشایش هنگام حساب را مى‏طلبم. ۴
قرآن را بسیار خوش مى‏خواند، چندان که هر کس صداى او را مى شنید، مى‏ گریست مردم مدینه به وى ‏«زین المتهجدین‏» یعنى آذین شب زنده ‏داران لقب داده بودند.۵
آن حضرت از شدّت فروتنی و تواضع برای خداوند و عبادت به درگاه او پیاده به زیارت خانه خدا می رفت و اگر مسافت ۴۰۰ کیلومتری میان مکّه و مدینه و نیز طبیعت صحرای عربستان را در نظر بگیریم آنگاه به نهایت تحمّل و بردباری امام کاظم علیه السلام در برخورد با دشواریها در راه خداوند، پی خواهیم برد». علی بن جعفر گوید: با برادرم موسی بن جعفر علیهما السلام و اهل عیالش ۴ بار پیاده به حج رفتیم. یک بار آن حضرت در مدّت ۲۶ روز و بار دیگر ۲۵ روز و سوّمین بار ۲۴ روز و مرتبه چهارم ۲۱ روز مسافت میان مدینه و مکّه را پیاده طی کرد.۶
از ترس خدا بسیار می گریست. تا آنجا که محاسنش از اشک خیس می شد. بیشتر از مردمان صله به جای می آورد و فقرای مدینه را مورد تفقّد قرار می داد. ۷
پی نوشت ها:
۱)حیاة الامام ج ۱ ص ۱۴۰- ارشاد مفید ص ۲۸۱ با کمى تفاوت
۲)حیاة الامام موسى بن جعفر ج ۱- ص ۱۴۰- ارشاد مفید ص ۲۸۱ با اندک تفاوت
۳)مناقب ابن شهر آشوب چاپ قم ج ۴ ص ۲۹۷ نقل به اختصار
۴)ارشاد مفید ص ۲۷۷
۵) ارشاد مفید ص ۲۷۹
۶) بحارالأنوار ج ۲٫ ص ۱۰۰
۷) همان ص ۱۵۲٫

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام بر ساحت پاک و مقدس ائمه علیهما السلام

علّت زندانى شدن آن امام مظلوم صلوات اللّه و سلامه علیه را طبق آنچه گفته اند، چنین است :
در آن سالى که هارون الرّشید به سفر حجّ رفت و در کنار قبر حضرت رسول صلى الله علیه و آله جمعى از بنى هاشم و از آن جمله امام موسى کاظم علیه السلام را دید، که جهت زیارت قبر آن حضرت حضور دارند.
هنگامى که هارون الرّشید نزدیک قبر مطهّر رسید، گفت : ((السّلام علیک یا رسول اللّه ! یا بنى عمّى !)) یعنى ؛ سلام بر تو اى رسول خدا! اى پسر عمویم .
در همین حال ، امام موسى کاظم علیه السلام جلو آمد و هنگامى که نزدیک قبر مطهّر رسید؛ اظهار داشت : ((السّلام علیک یا أ بة !)) یعنى ؛ سلام بر تو اى پدر.
هارون الرّشید با دیدن چنین صحنه اى ، چهره خود را درهم کشید و کینه و عداوت آن حضرت را بر دل گرفته و مصمّم بر تحقیر و قتل حضرت شد. مضافا بر آن که سخن چینان دنیاپرست و ریاست طلب – که در هر زمان بوده و هستند – از موقعیّت سوء استفاده کرده و در هر فرصت مناسبى بر علیه آن حضرت نزد هارون بدگوئى و سخن چینى نموده و او را بر علیه حضرت ، تحریک مى کردند.
تا آن که هارون به بغداد مراجعت کرده و دستور جلب آن حضرت را صادر کرد؛ و حضرتش را در بصره زندانى گرداند. و چون مدّتى را در آن جا سپرى نمود، به بغداد منتقل شده ؛ و در زندانى مخوف و وحشتناک تحت انواع شکنجه هاى جسمى و روحى محبوس ‍ گردید. در این که حضرت سلام اللّه علیه در چند مرحله زندانى شد؛ و نیز جمعا چه مدّت زمانى را در زندان سپرى نمود، بین مورّخین اختلاف است .

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام بر ساحت پاک و مقدس ائمه علیهما السلام

امام، قلبی مهربان و پرعاطفه با مردم داشت. او در حل مشکلات مردم از هیچ کوششی دریغ نمی‌کرد. یکی از افرادی که آن حضرت، از وی حمایت کرد، درمانده‌ای از «ری» بود. او بدهی‌های بسیاری به یکی از رؤسای حکومت آن شهر داشت ولی نمی‌توانست آنها را بپردازد. او در مراسم حج به محضر حضرت کاظم (ع) رسید و از ایشان، کمک خواست. آن حضرت نامه‌ای نوشت به این مضمون:« آگاه باش! در تحت عرش الهی سایه‌ای وجود دارد. در آن، افرادی آرامش پیدا می‌کنند که نسبت به برادران ایمانی خود، خیر و نیکی انجام داده باشند یا گروهی از مشکلات آنان را بگشایند یا سرور و شادی به قلب او وارد سازند. حامل نامه هم برادر تو است. سلام و رحمت الهی بر شما باد.» بر اثر نامۀ امام، تمامی بدهی‌های آن مرد، بخشیده شد. آن مرد در مراسم حج سال بعد، شرکت کرد و ماجرا را برای آن والا مقام توضیح داد و پرسید:« آیا این واقعه، شما را خوشحال کرد؟» امام فرمود:« به خدا قسم ! او مرا شادمان ساخت…»[۱]

آن حضرت پس از فراغت از کارهای اجتماعی، عاشقانه به عبارت روی می‌آورد. وی هیچ کاری را با عبادت هم شأن نمی‌دانست و آن را هدف خلقت انسان می‌دانست. آن حضرت، قرآن را بسیار خوش می‌خواند؛ چنان که هر کس صدایش را می‌شنید، می‌گریست. آن جناب، آن چنان با اشتیاق به عبادت شبانه می‌پرداخت که به « زینت شب زنده داران» مشهور شده بود.[۲]

پیشوای هفتم شیعیان، آن چنان از دنیا و لذت‌هایش دور شده بود که هر کس در آن باره مطلبی از ایشان می‌شنود، جز ستایش و تمجید چیزی بر زبان نمی‌آورد. او نه برای تبلیغات که به سبب اعتقادی راستین، از دنیا چشم پوشیده بود و همین امر بود که دیگران را تحت تأثیر قرار می‌داد؛ برای مثال، روزی هارون الرشید، کنیزی ماه چهره را برای خدمتکاری آن حضرت به زندان فرستاد؛ اما قصد اصلی هارون این بود که اگر امام به او تمایلی نشان دهد، از این طریق بر ضد ایشان تبلیغ کند و ایشان را بی‌اعتبار سازد؛ اما امام به آورندۀ کنیز فرمود:« شما به این هدیه‌ها دل بسته‌اید و بدانها می‌نازید؛ من به این هدیه و امثال آن نیازی ندارم.» هارون پس از شنیدن ماجرا، خشمگین شد و دستور داد که کنیز را به زندان ببرند و به امام بگویند که حضور این کنیز در زندان، اجباری است. بعد از آن، مأموران به صورت پنهانی، مراقب ارتباط کنیز و امام بودند. چیزی نگذشت که جاسوسان خبر آوردند که آن کنیز، بیشتر اوقات در حال سجده است. هارون بی‌درنگ، کنیز را نزد خود خواند و از او بازجویی کرد؛ ولی او جز نکویی از امام نگفت. هارون به مأمور خویش دستور داد که با کسی از این ماجرا چیزی نگوید. کنیزک پیوسته در عبادت بود تا چند روز پیش از وفات امام از دنیا رفت.[۳]

آن بزرگوار، از پلیدی‌ها دوری می‌جست همواره اهل عبادت به صورت‌های گوناگون آن بود؛ با این حال؛ این دعا را بسیار می‌خواند:« خداوندگارا! از تو آسایش هنگام مرگ و گذشت و بخشایش، هنگام حساب را می‌طلبم.»[۴]

پ.ن:
[۱] . سید بن طاووس، مهج الدعوات، ص ۳۷۳، به نقل از: عقیقی بخشایشی، امام موسی بن جعفر (ع)، تهران، دفتر نشر نوید اسلام، ۱۳۶۱ ش.
[۲] . مؤسسه در راه حق، پیشوایان معصوم، ص ۳۷۶ و ۳۷۷٫
[۳] . حیاة الامام موسی بن جعفر، ج ۱، ص ۱۴۰، به نقل از: مؤسسه در راه حق، پیشوایان معصوم، ص ۳۷۷٫
[۴] . شیخ مفید، ارشاد، ص ۲۷۷، به نقل از: مؤسسه در راه حق، همان.